mohamadali
کاربر سطح سه


عضو شده در: 23 خرداد 1387
پست: 45
تشکر: 0 تشکر شده 1 بار در 1 پست
محل سکونت: ایران 
يورو: 216 [وضعيت كاربر:آفلاین]
|
تاریخ: یکشنبه 26 خرداد 1387 - 02:40 عنوان: مصاحبه با چهار شگفت انگیز... |
|
|
بعد از این چندتا مصاحبه منم چهار شگفت انگیز رو دعوت کردم...
وقتی چهار شگفت انگیز اومدن زمین داشت می لرزید...
یه دفه در افتاد رو زمین و مردسنگی وارد شد ..
خب دیگه...
آقای شگفت انگیز: mr.fantastic
من:سلام،اگه میشه خودتون رو معرفی کنید.
آ.ش:من رید ریچاردز هستم معروف به آقای شگفت انگیز،رییس تیم چهار نفره ی <4> ایشون هم همسرم سوزان استورم،انهم برادر زنم جانی استورم...
من:چه باحال،پس شما یه خونواده هستید...
آ.ش:آره،تو این دوره و زمونه نمیشه به غریبه اعتماد کرد.
من:پس اون غول سنگیه چیه؟
آ.ش:بن؟اون یه جوراییمثل بچه مونه!!!
من:نازی!!! قدرت شما چیه؟
آ.ش:من استخوان نرم و شل شده
من:راشیتیسم گرفتین؟
آ.ش:نه...می تونم کش بیام،چطوری بگم...مثل...مثل
من:آب دماغ؟
آ.ش:آره ولی خیلی مثال ضایعی بود!
من:چه باحال!میشه یه چشمه بیاین؟(همون موقع یکی از پشت زد پس گردنم،تا برگشتم عقب دیدم "مشعل انسانی"داره سوت می زنه!)
آ.ش:دیدی؟من بودم!دستمو کش آوردم بردم پس کلت
من:خالی بند!کار برادرزنت بود!
آ.ش:ا...باور نمی کنی؟خودت بیا امتحان کن،مفصلای من شیلنگ خم می شن،بیا انگشتم رو فشار بده عقب...
من:باشه،بیا...(چرق)...صدای چی بود؟
آ.ش:هی-...هیچی...پ-...پسر...شکسته بند خوب این طرفا کجاست؟
زن نامریی: invisible woman
من:خودتون رو بیشتر معرفی کنید.
ز.ن:من سوزان استورم،خواهر جانی و همسر آقای ریچاردز هستم.
من:چی شه با ایشون ازدواج کردین؟
ز.ن:من خواستگارهای باکلاس مثل بتمن و سوپرمن زیاد داشتم،اما آقای ریچاردز عین مار پیچید دور دست و پای بابام تا موافقت کرد و منو داد بهش.خدا رو شکر آقای ریچاردز کار فنی هم بلده و راضی هستم.
من:حتما خیلی براش احترام قائلین که آقای ریچاردز صداش می کنید؟
ز.ن:نه.آخه اسم کوچیکش خیلی ناجوره(رید)نمیشه صداش کرد!!!
من: توی گروه شما رئیس کیه؟شما یا همسرتون؟
ز.ن: ما توی گروه اصلا از این حرفا نداریم و همه میدونیم آقای شگفت انگیز برگ چغندره.
من: قدرت شما چیه؟
ز.ن: همون يور که از اسمم معلومه میتونم نامرئی بشم.
من: به چه دردی می خوره؟
ز.ن: خیلی فایده داره،مثلا فرض کن چهارتایی می خوایم بریم سینما،آقای ریچاردز پول 3 تا بلیط رو می ده!!
من: اوهوم،کلاه برداری می کنین!
ز.ن: خیلی بد برداشت کردی!این اسمش صرفه جوئیه.تازه هر وقت بخوام می تونم چین و چروکای صورتم رو محو کنم.این جوری پول کرم و ... رو هم نمی دم!به علاوه می تونم یه سپر نامرئی دور خودم ایجاد کنم که موشک هم ازش رد نمی شه!!!
من: میشه نامرئی بشین؟
ز.ن: (غیب شد) اگه گفتی کجام؟
من:کنار سرویس غذاخوری نقره.
ز.ن: از کجا فهمیدی؟!
من:آخه نمک دونی که کش رفتی غیب نشده!!!
مشعل انسانی: human torch
من: جانی،چرا به تو میگن مشعل انسانی؟
م.ا:آخه می تونم حرارتم رو تا 4000 درجه کلوین بالا ببرم که نزدیک به حرارت خورشیده و تبدیل به گلوله آتیش پرنده بشم!
من:حالا چه فایده ای داره؟
م.ا:چهارشنبه سوری دراز می کشم بچه های گروه از روم می پرن،تازه هیچ وقت زمستونا سردمون نمیشه!!!
من: نمیشه بجاش بخاری گازی بخرین؟
م.ا:زمستون که گاز قطع شد بهت می گم!!!
من:جنس لباس شما از چیه که وقتی آتیش میگیری نمی سوزه؟
م.ا:لباس رو ریچاردز اختراع کرده،یه ماده ی مخصوصه که همراه خود ما تغییر میکنه،یاد گرفتنش برای شما زوده!
من:حالا شما اسمش رو بگو؟
م.ا:چیزه...سولفات...نه...زیر کونیوم.
من:خالی نبند!اون که برای تهیه کیک زرد در نیروگاه هسته ای در جهت سر بلندی و آسایش این ملت شریف به کار می زه!
م.ن:ا،شما تلویزیون زیاد می بینی؟ حالا بی خیال....می خوای نشونت بدم چطوری آتیش میگیرم؟
من:دمت گرم فقط بپا خونه آتیش نگیره!
م.ا:هم م م م(اینجا مشعل انسانی چنان فشاری به خودش آورد که رنگش قرمز و بنفش شد!!)
من: آقا بی خیال!یه وقت کار ناجور نکنی!
م.ا:هم م م...نترس من همیشه یه پوشک اضطراری زیر شلوارم می بندم!هم م م م!
(بعد از دو دقیقه زور زدن یه شعله فندک از سوراخ دماغش زد بیرون!)
من:شعله خورشید اینه؟بیشتر شبیه دماغ سوختست!!!
چیز: the thing
من: اسم اصلیه شما بن گریمه درسته؟
بن:آره،بنجامین گریم،خلبان هستم
من:لقبتون توی گروه چیه؟
بن:چیز...
من:چی؟
بن؟چیز...چیز!
من:یادت نمی آد؟خجالت می کشی بگی؟
بن:نه بابا،چیز!به من میگن چیز یا thing
من: آخه اینم شد اسم؟ چرا چیز؟
بن:قرار بود اسمم رو بذارن آزالیا اما اداره ثبت احوال مخالفت کرد برای همین توی شناسنامه نوشتن چیز! من: آخی!فکر نمی کنین در حق شما ظلم شده؟!
بن:اصلا این حرفا نیست!....ما یه تیم همدل و هم صدا هستیم و من کاملا از وضعم راضین!
من:جنس تن شما از چیه؟
بن: یه جور تخته سنگ نارنجی!
من: چرا نمای بیرون رو آجر سه سانتی نکردی؟خیلی شیک تره ها!!
بن: پسر جون من شخصیت دارم،از این خونه بساز بفروشی ها نیستم که!
من: معروف ترین دشمنای گروه شما کیا هستن؟
بن: دکتر دوم،که اونهم با ما تحت تاثیر اشعه ی کیهانی قرار گرفت و حالا میتونه برق با ولتاژ بالا تولید کنه.غیر از اون رئیس باشگاه صنعت نفت هم هست که برای تیم ما پرونده درست کرده!
من:اون سه تا عضو دیگه ی تیم که با هم فامیلن قدرت هی مخصوص پیدا کردن فقط تو عین دیو بدترکیب شدی.جدی فکر نمی کنی داره حق خوزی می شه؟!؟
بن:ببین، الان نمی تونم حرف بزنم،بمون سهمم رو از فروش فیلم بگیرم،بعد همه چیز رو درباره ی این سه تا پست فطرت رذل افشا می کنم!!! |
|