| مشاهده موضوع قبلی :: مشاهده موضوع بعدی |
| نویسنده |
پیام |
amir-hashemi
هیئت مدیره


عضو شده در: 19 مهر 1385
پست: 2868
تشکر: 30 تشکر شده 206 بار در 182 پست
محل سکونت: شهرکرد . دریای غم 
يورو: 7024 [وضعيت كاربر:آفلاین]
|
تاریخ: سهشنبه 14 خرداد 1387 - 05:22 عنوان: مصاحبه های تخیلی با شخصیت های معر |
|
|
خوب همون جوری که از اسم این تاپیک مشخص هست هر کس می تونه با توجه به قوه تخیل خودش یک مصاحبه با شخصیت های معروف انجام بده و اینجا بگذاره به همین راحتی
در ضمن به ازای هر مصاحبه که کسی انجام بده 50 امتیاز جایزه می گیره ولی باید مصاحبه جالبی باشه
ببینم چی می کنید _________________ PROFESSIONAL AUDIO RECORDING, MIXING, EDITING AND MASTERING |
|
|
بازگشت به بالای صفحه |
|
|
| تشکرها از این تاپیک |
| amir-hashemi(سهشنبه 14 خرداد 1387 - 05:30), NANAZ_LIP(سهشنبه 14 خرداد 1387 - 05:30), hamed021(سهشنبه 14 خرداد 1387 - 05:38), MasihII(سهشنبه 14 خرداد 1387 - 19:20), mohamadali(یکشنبه 26 خرداد 1387 - 02:25), amir-hashemi از این تاپیک تشکر میکنم |
amir-hashemi
هیئت مدیره


عضو شده در: 19 مهر 1385
پست: 2868
تشکر: 30 تشکر شده 206 بار در 182 پست
محل سکونت: شهرکرد . دریای غم 
يورو: 7024 [وضعيت كاربر:آفلاین]
|
تاریخ: سهشنبه 14 خرداد 1387 - 05:26 عنوان: |
|
|
من خودم اولیش را می گذارم تا جریان دستتون بیاد
يك روز داشتم تو جنگل شروود راه ميرفتم كه رابين هود رو ديدم مشتاق شدم كه با اون مصاحبه اي داشته باشم [smilie=abnabat.gif]
من : سلام جناب رابين هود خوب هستيد [smilie=adams.gif]
رابين هود: عزيز دلم شما؟ [smilie=computer.gif]
من: من امیرم خبرنگار بیا تو اینجا هستم [smilie=ashk.gif]
رابين هود: با بنده كاري داشتي قربونت برم [smilie=sarma.gif]
من:ميشه با شما يك مصاحبه داشته باشم [smilie=marmooz2.gif]
رابين هود:فعلا وقت ندارم{با كلي ناز} [smilie=taajob.gif]
من: تورو جون مادرت بزار باهات مصاحبه كنم [smilie=namard.gif]
رابين هود:حالاچون بچه اي يه مصاحبه كوتاه بكن [smilie=shekamoo.gif]
من : سولات رو شروع كنم [smilie=computer.gif]
رابين هود: شروع كن [smilie=abnabat.gif]
من : اسم شما ؟ [smilie=marmooz.gif]
رابين هود: اخه خنگول جان اين هم سوال هست [smilie=asabani.gif]
من : باشه ميريم سوال بعد [smilie=chomagh.gif]
من:رابطه شما با كودكان خوب هست يا نه [smilie=nurse.gif]
رابين هود: خوبه من به اون ها عشق ميورزم [smilie=taajob.gif]
من: رابطه شما با تارزان خوب هست يا نه [smilie=yavashaki.gif]
رابين هود:من اصلا از اون خوشم نمياد خيلي ادم سانسوري هست [smilie=mariz.gif]
من:رابطه شما با داروغه خوب هست يا نه [smilie=abnabat.gif]
رابين هود: حالم ازش بهم ميخوره خيلي پول پرست هست [smilie=asabani.gif]
من:خوب رابطه شما با ريچارد شيردل خوبه يا نه؟ [smilie=marmooz.gif]
رابين هود : بين حودمون باشه من فقط واسه پول واسه اين مرتيكه ي***** [smilie=boos.gif]
من : دوست عزيز زشته شما كه از تارزان هم بدتري [smilie=ehteram.gif]
رابين هود : مصاحبه زياديت شده رو دل كردي ها بدو برو [smilie=ashk.gif]
من :برو بابا مرتيكه سانسوري [smilie=karagah.gif]
رابين هود:با من وايسا تا حاليت كنم مردي وايسا [smilie=asabani.gif]
من:نه رفع زحمت ميكنيم با اجازه [smilie=mariz2.gif] _________________ PROFESSIONAL AUDIO RECORDING, MIXING, EDITING AND MASTERING |
|
|
بازگشت به بالای صفحه |
|
NANAZ_LIP
تک مدال نقره ای


عضو شده در: 18 آذر 1386
پست: 305
تشکر: 124 تشکر شده 31 بار در 24 پست
محل سکونت: شهرکرد 
يورو: 2167 [وضعيت كاربر:آفلاین]
|
تاریخ: سهشنبه 14 خرداد 1387 - 05:28 عنوان: |
|
|
سلام
تقدیم به تمام بچه های باحال BIA2INJA.COM :
این هم مصاحبه من با آقای شرلوک هلمز جونی [smilie=computer.gif]
شب بود. بارون به شدت می بارید بدون چتر در حال طی کردن خیابون بیکر بودم. به درب خونه رسیدم :
من : هوه ........ درسته شماره ی 221b
درب آپارتمان باز بود. به سرعت از پله ها بالا رفتم تا خودم رو به خونه ی شرلوک جون برسونم.
هلمز : واتسون در رو باز کن خبرنگار جوون ما داره میاد.
...
من : هوه .......... هوه ........... سلام آقای واتسون کارآگاه تشریف دارن؟
واتسون : سلام ، آره بیا تو جوون
وارد شدم ...
واتسون : هلمز ، میشه بگی چه جوری فهمیدی آقای پارادوکسه ؟
هلمز : الان وقت این سوال ها نیست واتسون ، باید از مهمونمون استقبال و پذیرایی کنیم پس برو و یک قهوه برای جناب پارادوکس بیار.
من : ببخشید آقای هلمز من به قهوه عادت ندارم ، همون چای خودمون بهتره.
هلمز : یعنی فکر می کنی من نفهمیدم که به چی عادت داری ؟ ما بجز قهوه چیز دیگه ای نداریم ؛ برو واتسون.
هلمز : خوب بشین.
نشستم روی مبل ، هلمز رفت تا کتابش رو که احتمالا داشته میخونده بذاره سر جاش. وسایل آزمایشگاهی زیادی روی میزکارش بود و یک ... یک گوش بریده شده ، وای خدای من ............... هلمز هم اومد و روبروی من نشست.
هلمز : میدونی که 30 ثانیه دیر کردی ؟
من : بله آقای هلمز ولی من خیلی سعی کردم تا سر وقت برسم ولی نشد.
هلمز : نه تو سعی نکردی ، تو مدتی از وقتت رو بیخودی گذروندی و اگر اون کارها رو انجام نمیدادی سر وقت می رسیدی.
من : چی ! منظورت چیه ؟ منظورم اینکه منظورتون چیه ؟
هلمز : واقعا دوست داری بفهمی ؟ ناراحت نمیشی ؟
من : نه ، لطفا بگید.
هلمز : سر انگشتای دستت کمی صاف و کمی متورم شده ، وقتی خواستی روی مبل بشینی زانوهات به صدا در اومد ، تو از طرف بچه های دارینوس اومدی و برای ارتباط با اونا از کامپیوتر استفاده می کنی. با توجه به این ها تو مدت زیادی روی صندلی نشستی و مطلب تایپ میکردی و از جایی که داری پوست لب هات رو میکنی ، یا داشتی هک می کردی و یا داشتی پست اسپم میفرستادی و با توجه به اینکه تو چیزی از هک حالیت نمیشه ، داشتی اسپم بازی می کردی ، در نتیجه کار تو بیهوده بوده.
من : معععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععع
ععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععع
هلمز : بسه دیگه زیادی کشیدیش ؛ میخوای بگم از کجا فهمیدم از هک چیزی حالیت نمیشه؟
من : .......ــــععععع ها چی ؟! نه نه نه خیلی ممنون. تو تجزیه تحلیل همینش مخم گیر کرده.
هلمز : خوب بهتره بریم سر اصل مطلب : من شرلوک هلمز هستم در حال حاضر 40 سال و 5 ماه و 15 روز و 22 ساعت و 5 دقیقه سن دارم و همین الان یعنی ساعت 22 و 5 دقیقه و 4 ثانیه زمان تولد من هست. اهل لندن هستم و ( حرفش رو قطع کردم )
من : اولا تولدتون مبارک ، سوما من که هنوز سوالی نپرسیدم لطفا به سوالات من جواب بدید. چاهارما تولدتون مبارک
هلمز : اولا دوما چی شد ؟ - دوما من داشتم همین کار رو می کردم. تمام سوالات رو می دونم. - سوما چرا اولا رو تو چاهارما هم گفتی ؟
من : ج1 : دوما سانسور شد. س1 : چه طور ممکنه شما سوالات من رو بدونید ؟ 5/1 نمره ج3 : برای تاکید.
هلمز : ج س 1 : سوالات جلوی تو هست ، وقتی در حال گفتگو با هم بودیم من اونارو حفظ کردم.
من : یعنی نوشته ی بر عکس رو به همین سرعت حفظ کردید؟ تسلیم ، ولی بذارید خودم سوالات رو بپرسم.
هلمز : باشه جوون.
واتسون : بفرمایید آقای پارادوکس این هم قهوتون.
من : خیلی ممنون.
من : خوب جناب شرلوک خودتون رو که معرفی کردید ولی به عنوان اولین سوالی که من ازتون می پرسم بگید که بیشتر چه کتاب هایی رو می خونید و ازشون خوشتون میاد؟
هلمز : من بیشتر فلسفه میخونم ولی دلیل نداره ازش خوشم بیاد. همچنین من از کتاب های معروف ایرانی مخصوصا شاهنامه خوشم میاد ولی دلیلی نداره که بیشتر بخونم.
من : چه عجب پیچیدی ، منظورم اینکه چه عجیب و پیچیده !
من : سایت مورد علاقتون چیه ؟
هلمز : در حضور شما مگه میشه اسم سایتی رو بجز دارینوس برد؟
من : ممنون ، پیشنهادی برای این سایت دارید ؟
هلمز : بله ، من از مدیران سایت دارینوس می خوام که اخبار سالانه ننویسند بلکه اخبار دقیقه ای رو به نمایش بذارن. می دونید که اطلاعات من دقیق و بروز هست و از اینکه سایت دارینوس هم اینجوری باشه خوشحال میشم.
من : به آرومی با خودم گفتم : اره جونه ننت!
هلمز : چیزی گفتی ؟
من : مــــــــــــــن ؟ نه جون مادرت!
من : بازی مورد علاقتون چیه ؟
هلمز : شرلوک هلمز و مافیا : مافیا هم مثل داستان های من یک شاهکار بود و امیدوارم شماره ی دوی اون یک شاهکار بزرگتر بشه.
من : نظرتون درباره ی دوبله ی بازی های فارسی دارینوس چیه ؟
هلمز : خوبه ، من بعضی از کارهاش رو دیدم ، خیلی مرتب و تمیز انجام گرفته. امیدوارم روزی برسه تا دارینوس بتونه از دوبلر های معروف تلویزیون استفاده کنه. شما فرض کنید بازی من و مافیا با دوبله ی دوبلر های معروف انجام بگیره ... واقعا لذت بخشه.
من : وحشتناک ترین حادثه ی جنایی که تا به حال مشاهده کردین چی بوده ؟
هلمز : اون گوش بریده شدرو روی میز کار واتسون می بینی ؟
من : پس اون میز کار آقای واتسونه .... بله میبینم. خیلی چندش آوره !
هلمز : اون گوش بریده شده ی خواهر یکی از دوستانمه ، اون توسط یک فرد دزدیه شده. فردی که با وحشتناک ترین حالات ، دختر های بی گناه و بیچاررو می کشه. با تحقیقاتی که من داشتم قراره سه تا دیگه هم فردا بیارن. این پرونده جنایی یکی از وحشتناک ترین پرونده هایی شده که من تشکیل دادم.
من : اولا اون دختره از نظر شما بیگناهه ولی از نظر من سرشار از گناه بوده. دوما منظورتون از اینکه سه تا دیگه هم فردا میارن چیه ؟ سه تا گوش ؟
هلمز : نه. منظورم اینکه : یک گوش دیگه و دو تا چشم اون دختر بیچاررو میارن. چند روز دیگه سر بزن به احتمال زیاد کله و پاچه و زبون وجیگر و ( حرفش رو قطع کردم )
من : بسه دیگه آقای هلمز مگه اینجا کله پاچه ایه؟!
من : اسطوره ی محبوب شما کیه ؟
هلمز : من خودم اسطوره ی محبوبم اون وقت تو میگی : اسطوره ی محبوبت کیه ؟!
من : آیا خوشحال هستید که شبیه بازیگر فیلمتونید؟
هلمز : اون باید خوشحال باشه شبیه منه.
من : الگوی شما کیه ؟
هلمز : هرکول پوآرو
من : روحش شاد.
هلمز : چی چی روحش شاد. اون که هنوز نمرده. منظور من از هرکول پوآرو ، نوه ی هرکول پوآرو بود. فکر کردم وقتی میگم هرکول پوآرو میفهمی منظورم کدوم هرکول پوآرویه !
هلمز : این جوری نمیشه باید تمرین کنیم. وقتی گفتم هرکول پوآرو ، اگه منظورم نوه ی اون بود بگو "نوش (نوه اش)" اگه منظروم خودش بود بگو "اصلیه". خوب شروع می کنیم :
من : ببخشید نفهمیدم چی شد؟
هلمز : چه قدر نفهمی! یکم فکر کن ................ خوبه شروع می کنیم :
هلمز : هرکول پوآرو
من : نوش
هلمز : آفرین ، هرکول پوآرو
من : نوش
هلمز : خاک تو سرت ، منظورم اصلیه بود ، دوباره :
هلمز : هرکول پوآرو
من : اصلیه
هلمز : آفرین ، هرکول پوآرو
من : نوش
هلمز : آفرین ، هرکول پوآرو
من : نوش
هلمز : آفرین ، هرکول پوآرو
من : اصلیه
هلمز : آفرین خوب داری پیش میری ، هرکول پوآرو
من : نوش
هلمز : خــااااااااااااااااااااااااااااااااااااااک توسسرت ، هنوز نفهمیدی ، ادامه می دیم اگه درست گفتی دیگه آفرین نمیگم :
هلمز : هرکول پوآرو
من : نوش
هلمز : هرکول پوآرو
من : نوش
هلمز : هرکول پوآرو
من : اصلیه
هلمز : هرکول پوآرو
من : نوش
هلمز : هرکول پوآرو
من : اصلیه
هلمز : پوآرو
من : اصلیه
هلمز : پوآرو
من : اصلیه
هلمز : هرکول
من : نوش
هلمز : هرکول
من : اصلیه
هلمز : هر
من : نوش
هلمز : هر
من : اصلیه
هلمز : ه
من : نوش
هلمز : خاااااااااااااااااااااااااااااااک توسسر بی شعور نفهم کپک زده ی بی مغزت کنم ، ( هلمز : نقش نمای اضافرو داشتی ) آخه نفهم این همه تمرین کردیم هنوز تو اون مغز بی مغزت نرفته؟ ، دوباره باید تکرار کنیم :
... و این ماجرا سه چهار ساعت ری پلی شد ... تا بالاخره تونستم موفق بشم و مدرک هرکول شناسیم رو از هلمز بگیرم.
هلمز : خوب حالا که یاد گرفتی ادامه ی حرفم رو میزنم : پدر هرکول اسمش شرلوک بود که پدر شرلوک که پدر بزرگ هرکول میشه چون از اسم پدر بزرگ من که شرلوک بوده خوشش اومده بود اون اسم رو روی پسرش که پدر هرکول میشه گذاشت. من هم اگه روزی بچه دار بشم اسم بچم رو هرکول می ذارم.
من : اون وقت نوه ی هرکول پوآرو چه نسبتی با شما داره؟
هلمز : داداش مادرزن پدربزرگم ، در واقع میشه دایی زن پدربزرگم.
من : چه طوری تا حالا زنده مونده ؟ چند سالشه ؟
هلمز : وقتی پدربزرگم مرد اون تازه به دنیا اموده بود. تعجب نکن اون رو از پرورشگاه گرفتن ، رییس پرورشگاه هم باباش بود یعنی باباش شد. الان هم 100 سال و 1 ماه و 24 ساعت و 9 دقیقه سن داره.
من : اون وقت الان تولدش نشد ؟
هلمز : نه. 2 روز و 5 ساعت و 2 دقیقه ی دیگه تولدش میشه. راستی اگر هرکول رو دیدیش یک وقت بهش نگی بچه ی سر راهی بوده چون تا الان نمیدونه و نباید هم بدونه. اگه بفهمه سکته می کنه چون همیشه فکر می کرده استعدادهاش رو از باباش به ارث برده.
من : خیلی جالبه. راستی گفتین که اسم بچتون رو هرکول میذارین از کجا میدونید بچتون پسر میشه ؟
هلمز : توهین کردی ؟ نه توهین کردی ؟ من هنوز ازدواج نکرده میدونم بچم پسره یا دختر که پسره. همچنین می دونم رنگ چشاش و موهاش چیه ، چاغه یا لاغره ، نام کاربریش رو تو سایت دارینوس چی میخواد بذاره و خیلی چیزهای دیگه هم می دونم ........ وای قررررررربونش برم الهی
من : یعنی تا اون موقع دارینوس برپاست؟
هلمز : باز توهین کرد. اولا زبونت رو گاز بگیر ، دوما مگر نگفتم من از همه چی اطلاع دارم شاید یادت رفته با کی داری مصاحبه می کنی؟
من : نه یادم نرفته با شرلوک هلمز معروف. فکر کنم جدیدا پیشگو هم شدین؟! خوب بگذریم ، به عنوان آخرین سوال :
من : آیا شرلوک هلمز معروف تا به حال شده به رازی علاقه مند باشه و نتونه به اون پی ببره و کشفش کنه؟
با کمال شرمندگی و تاسف باید بگم بله ، اون هم یک راز اینکه من در طول آشنایی با دارینوس نتونستم پی به این ببرم که معنی کلمه ی دارینوس چیه ؟ ولی حدس هایی زدم : اینکه شاید این کلمه مخفف یا حرف اول اسامی مدیران شرکت دارینوس باشه! این مسئله ذهن من رو خیلی به خودش مشغول کردی و هر دفعه که به اون فکر می کنم اعصابم به هم میریزه چون تا به حال نشده من از رازی سر در نیارم.
از جا بلند شدم ، دست دادم و گفتم :
من : واقعا ممنونم آقای شرلوک هلمز. زحمت دادین منظورم اینکه زحمت کشیدم ببخشید منظورم اینکه زحمت کشیدید.
و بعد بلند گفتم :
من : آقای واتسون خداحافظ
هلمز : داد نزن ، واتسون خوابه.
من : ببخشید ، خداحافظ
هلمز : خداخافظ آقای پارادوکس ، سلام من رو به بچه های دارینوس برسونید. بهشون بگید تشکر از شما رو فراموش نکنند ، بالاخره شما هم زحمت کشیدید.
من : نه بابا این حرفا چیه ، این یک کار کوچیکیه که من میتونم در برابر کارهای بزرگ دوستان الکترونیکیم انجام بدم ... به امید دیدار کارآگاه.
هلمز : یادت نره که من از همه چی مطلع هستم پس خالی نبند ، ... خداحافظ |
|
|
بازگشت به بالای صفحه |
|
amir-hashemi
هیئت مدیره


عضو شده در: 19 مهر 1385
پست: 2868
تشکر: 30 تشکر شده 206 بار در 182 پست
محل سکونت: شهرکرد . دریای غم 
يورو: 7024 [وضعيت كاربر:آفلاین]
|
تاریخ: سهشنبه 14 خرداد 1387 - 05:28 عنوان: |
|
|
ایول خوشمان آمد دستت درد نکنه با حال بود باقی بچه ها هم بگذارن
50 یورو ناناز به حسابش واریز شد همین الان _________________ PROFESSIONAL AUDIO RECORDING, MIXING, EDITING AND MASTERING |
|
|
بازگشت به بالای صفحه |
|
NANAZ_LIP
تک مدال نقره ای


عضو شده در: 18 آذر 1386
پست: 305
تشکر: 124 تشکر شده 31 بار در 24 پست
محل سکونت: شهرکرد 
يورو: 2167 [وضعيت كاربر:آفلاین]
|
تاریخ: سهشنبه 14 خرداد 1387 - 05:29 عنوان: |
|
|
دستت درد نکنه امیر جونییییییی
مرسی
باقی بچه ها هم بگذارن بخندیم [smilie=ehteram.gif] [smilie=ehteram.gif] [smilie=ehteram.gif] [smilie=ehteram.gif] [smilie=ehteram.gif] |
|
|
بازگشت به بالای صفحه |
|
amir-hashemi
هیئت مدیره


عضو شده در: 19 مهر 1385
پست: 2868
تشکر: 30 تشکر شده 206 بار در 182 پست
محل سکونت: شهرکرد . دریای غم 
يورو: 7024 [وضعيت كاربر:آفلاین]
|
تاریخ: سهشنبه 14 خرداد 1387 - 09:00 عنوان: |
|
|
این هم یک مصاحبه دیگه
مصاحبه ای با spider man
-------------------------------
spider man : تق تق تق تق [smilie=computer.gif]
من : کیه ؟
spider man : منم ، عنکبوتو [smilie=adams.gif]
من : این وقت شب ؟
spider man : در رو باز کن حالا ! [smilie=sarma.gif]
من : اومدم .
spider man : سلام [smilie=faryad.gif]
من : سلام ، نصف شبی چی می خواهی از جون من ؟
spider man : اومدم با من مصاحبه کنی . [smilie=khande3.gif]
من : من باید میومدم ، شما چرا ؟
spider man : داشتیم رد می شدیم گفتیم یه سری هم بزنیم . ببینیم چطوری در سلامتی کامل به سر می بری ؟ یه مصاحبه ای هم بکنیم . [smilie=boos.gif]
------
من : شما چجوری مرد عنکبوتی شدید ؟ [smilie=abnabat.gif]
spider man : یه روز رفتم خانه یه عنکبوت ببینیم حالش چطوره ، در سلامتی کامل به سر می بره ؟ نیشم زد شدم عنکبوتو .
من : چرا اون لباس سیاه رو در اوردید ؟ [smilie=ashk.gif]
spider man : چون پرسپولیسی ام .
من : ایا فیلم مرد عنکبوتی چهار هم خواهیم داشت ؟ [smilie=computer.gif]
spider man : نمی دونم ، من که اینقدر تار زدم تار هایم تموم شد ، اگه بخوان بسازن ، من که نیستم . ولی نمی سازن . مطمئن باش .
من : چرا ؟ [smilie=computer.gif]
spider man : از وقتی باعث شدم رفیقم بمیره ، spider man رو به افریقا تبعید کردن ، حالا چه من باشم ، چه هر کس دیگه .
من : نظرتون در باره ی شیطان سبز چیست ؟ [smilie=karagah.gif]
spider man : با با به خدا خودش مرد ، هر جا میرسم بهم می گن قاتل ؛ به من چه ؟
من : چرا مخفی میشید و خودتون رو به مردم نشون نمی دید ؟ [smilie=mariz2.gif]
spider man : چون سالک زدم خجالت می کشم !
من : چجوری از دیوار بالا می رید ؟ [smilie=nurse.gif]
spider man : مثل عنکبوت ها
من : خسته نباشین ، خوب اونا چیجوری میرن بالا از دیوار؟ [smilie=computer.gif]
spider man : با چسب رازی . [smilie=ehteram.gif]
من : به به ، بگذریم . اگه ببینید جون کسی در خطره چه می کنید [smilie=sarma.gif]
spider man : می زارم بمیره .
من : جان ؟ مگه شما ادم خوبی نیستید؟ [smilie=boos.gif]
spider man : جرا
من : مگه هفدفتون نجات دادن مردم نیست ؟ [smilie=ashk.gif]
spider man : نه .
من : چرا ؟ [smilie=marmooz.gif]
spider man : من برای معروفیت چند نفر رو نجات دادم حالا هم که معروف شدم ، برام فرقی نم کنه که کی زندس کی مرده .
من : متشکر . پس برو گ* شو بیرون ، نادان . [smilie=atash.gif] _________________ PROFESSIONAL AUDIO RECORDING, MIXING, EDITING AND MASTERING |
|
|
بازگشت به بالای صفحه |
|
amir-hashemi
هیئت مدیره


عضو شده در: 19 مهر 1385
پست: 2868
تشکر: 30 تشکر شده 206 بار در 182 پست
محل سکونت: شهرکرد . دریای غم 
يورو: 7024 [وضعيت كاربر:آفلاین]
|
تاریخ: سهشنبه 14 خرداد 1387 - 21:58 عنوان: |
|
|
دیگه کسی نمی گه بابا خیلی بی حال شدین جدیدا [smilie=taajob.gif] _________________ PROFESSIONAL AUDIO RECORDING, MIXING, EDITING AND MASTERING |
|
|
بازگشت به بالای صفحه |
|
killer
معاون سایت


عضو شده در: 1 دی 1386
پست: 2861
تشکر: 22 تشکر شده 44 بار در 39 پست
محل سکونت: شا رجه (UAE) 
يورو: 7286 [وضعيت كاربر:آفلاین]
|
تاریخ: سهشنبه 14 خرداد 1387 - 23:07 عنوان: |
|
|
مصاحبه اختصاصی با مرد خفاشی
-------------------------------
مرد خفاشی:سلام محمد جون چطوری ؟
من:جان[smilie=computer.gif]
مرد خفاشی : می گم چطوری [smilie=taajob.gif]
من: اها بد نیستم شما چطورین ؟
مرد خفاشی: منم خوبم می گم بیا یه مصاحبه کن تا من از مرد عنکبوتی معرف تر بشم راستش شنیدم خیلی معروف هستی
من: من من من کی گفته [smilie=asabani.gif]
مرد خفاشی: خوب حالا بیا دیگه پولم می دم
من:به به به اخ پول گفتی بیا بشین رو صندلی [smilie=ehteram.gif]
من : اقای مرد خفاشی خودتو واسه خوانندگان معرفی کن؟
مرد خفاشی: من نام؟مرد [smilie=ehteram.gif] نام خانوادگی خفاشی متولد قرن بوق
در جزیره بوق متولد شدم یه بوقم به افتخارش
من: بسه بسه بشین سر جات
من: سوال بدی بپرسم شبا کجای می خوابی؟
مرد خفاشی:من مثل پشه اگه فهمیدیدن پشه کجای می خوابه منم اونجا
من [smilie=computer.gif] تو مگه خفاش نیستی [smilie=boos.gif]
مرد خفاشی: اره اما نه [smilie=faryad.gif]
من:پدرو مادرت کجا زندگی می کنن ؟
مرد خفاشی :پدرم و مادرم توسط مرد عنکبوتی کشته شد [smilie=namard.gif] [smilie=khande2.gif]
من: شما می خوایید انتقام بگیرید؟
مرد خفاشی:بله حتما می گیرم [smilie=asabani.gif]
من: خوب بگزریم .قصد ازدواج نداری ؟
مرد خفاشی: چرا اونو بد از اینکه مرد عنکبوتی کشتم زن مرد عنکبوتی می گیرم [smilie=ehteram.gif]
من:از بچه های سایت از کدومشون خوشت میاد ؟
مرد خفاشی: همه گل هستن به جز خودت [smilie=faryad.gif]
من:حرف آخرتو بزن برو دنبال مرد عنکبوتی [smilie=asabani.gif]
مرد خفاشی:چرا زود بابا عزیزمی تو [smilie=tellephon.gif]
من:خوب لوس نشو . غدایی مورد علاقت چیه؟
مرد خفاشی :عنکبوت
من:اها پس می خوای به این خاطر اونو بکشی غدا گیرت بیاد
مرد خفاشی: اره پس چی [smilie=marmooz2.gif]
من:ایرانسل داری [smilie=ehteram.gif]
مرد خفاشی :اره تا دلت بخواد [smilie=gerye.gif]
من:بهترین دوستت ؟
مرد خفاشی: زن ایندم [smilie=gij.gif]
من:به به لاو هم ترکوندی؟
مرد خفاشی؟بله [smilie=gij.gif]
من:خب حرف اخر با بینندگان
مرد خفاشی:ایشالا روزی خبر مرگه مرد عنکبوتی را بشنوید بای
من: کجا کجا هایییییییییییییییییییییییییییییی پولم [smilie=asabani.gif]
ای نامرد _________________ MoHamAd
Fire
In Admin www.ACpersepolis.com
Go In Site AC |
|
|
بازگشت به بالای صفحه |
|
hamed021
مدال طلا سطح دو

 
عضو شده در: 4 خرداد 1387
پست: 1925
تشکر: 8 تشکر شده 24 بار در 24 پست
محل سکونت: tehran 
يورو: 2322 [وضعيت كاربر:آفلاین]
|
تاریخ: سهشنبه 14 خرداد 1387 - 23:34 عنوان: |
|
|
| خیلی خندیدم دستت درد نکنه محمد جون |
|
|
بازگشت به بالای صفحه |
|
aida
ناظم مدیران انجمن


عضو شده در: 8 شهریور 1386
پست: 4649
تشکر: 0 تشکر شده 58 بار در 57 پست
محل سکونت: merikh 
يورو: 6724 [وضعيت كاربر:آفلاین]
|
تاریخ: چهارشنبه 15 خرداد 1387 - 03:27 عنوان: |
|
|
خیلی باحال بود مرسی _________________ خدایا قسم به مردان،ما را به نامردان محتاج مکن... |
|
|
بازگشت به بالای صفحه |
|
|